على ربانى گلپايگانى
242
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
مىگردند [ وجود للنفس ] ، و در هيچيك از اين دو فرض چيزى كه ضميمهء نفس باشد و مندرج در مقوله كيف باشد تحقق ندارد ؛ زيرا اگر بگوئيم كه صورتهاى علمى نزد نفس ظاهر مىگردند ) ظهور آنها نزد نفس غير از همان ماهيات ( خارجى كه براى نفس ظاهر گرديدهاند ) و وجود ذهنى ( آن ماهيات ) نيست ؛ زيرا ظهور چيزى ، امرى نيست كه ضميمهء آن چيز باشد « 1 » و گرنه ظهور خود خواهد بود ( نه ظهور آن چيز ) و آنجا ( در ظرف ذهن ) چيز ديگرى ( غير از ماهيات خارجى كه نزد نفس ظاهر گرديدهاند و وجود ذهنى پيدا كردهاند ) نيست ( تا اينكه مندرج در مقوله كيف باشد ) و حال آنكه كيف از محمولات بالضميمه است ( مانند سفيدى كه ضميمه جسم مىگردد ) . ( و اگر بگوئيم كه صورتهاى علمى ظهور و وجود براى نفس دارند ) ظهور و وجود براى نفس ( متضمن نوعى نسبت ميان آن صور و نفس است و اين اضافه هم از دو صورت بيرون نيست ، يا اضافه مقولى است يا اضافه اشراقى « 2 » ، حال ) اگر اين نسبت ، نسبت مقولى باشد ، ماهيت علم از مقولهء اضافه خواهد بود نه از مقولهء كيف ، و اگر اضافه ، اضافه اشراقى باشد ، اين اضافه از سنخ وجود است ( نه ماهيت ) ، پس علم نور است و ظهور و اين دو هم وجودند ، ( در نتيجه ) علم ماهيت نخواهد بود ( و مندرج در هيچ مقولهاى نخواهد بود ) .
--> ( 1 ) مثلا وقتى مىگوئيم خورشيد براى ما ظاهر گرديد ، ظهور خورشيد چيزى زائد بر وجود خورشيد نيست ، ولى هرگاه بگوئيم ، انار شيرين است ، شيرينى امرى است زائد بر انار و منضم به آن ، به همين جهت وصف شيرين ، بالذات به شيرينى نسبت داده مىشود و بالعرض به انار ، حال اگر ظهور هم زائد بر ظاهر باشد ، بايد بالذات صفت خود و بالعرض به ظاهر نسبت داده شود ، و حال آنكه چنين نيست ، ظهور زائد بر ظاهر نيست و اولا و بالذات صفت ظاهر مىباشد . ( 2 ) اضافه مقولى نسبتى است قائم به دو طرف ، مانند نسبت پدرى كه قائم به پدر و فرزند است و اضافه اشراقى قائم به يك طرف است ، و حقيقت آن ايجاد و افاضه است ، مانند اضافه موجودات امكانى به واجب الوجود تعالى ، اضافهء مقولى از سنخ ماهيت است ولى اضافه اشراقى از سنخ وجود .